.

واژه ی تلخی به گوش ام خورد بین گاوها

ذات " ما " گفتن مرا آزرد بین گاوها

زندگی یک دامداری بود و من اهلی شدم

عشق در من چون منیت مرد بین گاوها

بین نااهلان مخواه از من که ترویج اش دهم

دامنی گل را نخواهم برد بین گاوها

پشت پا خوردم و گرنه در فرار روز جشن

استخوان هایم نمی شد خرد بین گاوها

از رقیبان نفهم یک نفر پیروز شد

بی وفا آدم مرا نشمرد بین گاوها

( بهمن کاظمی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 1:24  توسط .  |