X
تبلیغات
کدام پل/ در کجای جهان / شکسته است / که هیچکس به خانه اش نمی رسد مــرد معـــلق

خدایا ! به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را


http://www.entekhab.ir/fa/news/111828

فتبارک الله احسن الخالقین 


گفتند:
((-نمی خواهيم
    نمی خواهيم
    كه بميريم!))
گفتند:
((-دشمنيد!
    دشمنيد!
    خلقان را دشمنيد!))
چه ساده
چه به سادگی گفتند و
ايشان را
چه ساده
چه به سادگی
كشتند!
و مرگ ايشان
چندان موهن بود و ارزان بود
كه تلاش از پی زيستن
به رنجبارتر گونه‌ ای 
ابلهانه نمود  

بامداد


..................................................

///////////////////////////////////////////

................................................................ووووووووو///////////////////ووو

ووو.ونمئ/دن/ک؟>.و.و.////////////.وووووووووووووووووووو/................

می فهمی ؟



+ تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 3:26 نويسنده په پو |


اینجا خواهان دیدار مردانی هستم 

که آوازی سخت دارند

مردانی که هیون را رام می کنند

و بر رودخانه ها ظفر می یابند

خواستار دیدار آنانم من

اینجا

رودروی سنگ

در برابر این پیکری که عنان گسسته است 

میخواهم تا به من نشان دهند :

راه رهایی کجاست این ناخدا را

 که به مرگ پیوسته است

می خواهم مرا گریه ای آموزند 

چنان چون رودی

با مهی لطیف 

و آب کنارانی ژرف

تا از نظر نهان شود

در شب محروم از سرود ماهی ها .

نمی خواهم چهره اش را به دستمالی بپوشانند

تا به مرگی که در اوست خو کند .

برو

به هیابانگ شورانگیز حسرت مخور

بخسب

پرواز کن

بیارام

دریا نیز

می میرد

...

نه کودک بازت می شناسد

نه شب

نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه می شوی

حتی خاطره ی خاموش تو نیز دیگر بازت نمی شناسد

چراکه برای ابد مرده ای

هیچکس بازت نمی شناسد ؛ نه

اما من تو را می سرایم

برای بعدها می سرایم چهره ی تو را و لطف تو را

کمال پختگی معرفتت را

اشتهای تو را به مرگ و 

 طعم دهان مرگ را

و اندوهی را که در ژرفای شادخویی تو بود .

زادنش به دیر خواهد انجامید

خود اگر زاده تواند شد

آندلسی مردی چنین صافی

چنین سرشار از حوادث .

نجابتت را خواهم سرود

با کلماتی که می نالند


لورکا

ترجمه ی شاملو


+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 23:44 نويسنده په پو |


 پنداری ما را از سیاست گریز و گزیری نیست .

من البته هرگز نسبت به هاشمی موضع منفی نداشته ام ؛ در واقع او را همیشه دوست داشته ام

حتی قبل از موضع گیری تاریخی اش در نماز جمعه سال 88 که تنها صدای اعتدال در میان قدرتمندان بود و

تاوانش را هم با محرومیت همیشگی از امامت جمعه پرداخت  و حتی وقتی در هنگام نامزدی مجلس ششم

مورد انتقاد وسیع اصلاح طلبان قرار گرفت .

گذشته از این موضع واقعا باید اعتراف کرد که او مرد تمام نشدنی سیاست ایران است . شاید در تاریخ 

سیاسی ایران کسی مثل او نباشد که زیر این همه فشار پایداری کرده و با زیرکی از تمام بحران ها و دام ها

گذشته و همچنان هم بین مردم پایگاه داشته باشد و هم حاکمیت نتواند او را منزوی کند .

اردوگاه اقتدارگرایان حاکم ده ها نفر را به میدان فرستاده که صد البته همگی سر و ته یک کرباسند . زمین

بازی پر شده از کوتوله ها . جلیلی ، حداد ، ولایتی ، لنکرانی ، قالیباف ، مشایی

حق هم دارند . احمدی نژاد هیبت پست ریاست جمهوری را شکست . وقتی او رییس جمهور شده خب

لابد هر کس دیگری هم می تواند !

و اینک هاشمی

من با اینکه بعد از سال 88 دیگر قصد نداشتم در هیچ انتخاباتی شرکت کنم و در انتخابات مجلس نهم هم 

شرکت نکردم 

اما 

اوضاع چنان بحرانی است که نمی توان هاشمی را تنها رها کرد و او را در برابر کسانی بی پناه گذاشت که

 نشان داده اند از هیچ کثافت کاریی برای پیروزی شان فروگذار نخواهند کرد .

به نظرم ایران نفس های آخرش را می کشد و اگر تغییری بنیادین ایجاد نشود دیگر کمر راست نخواهد کرد .

تغییر بنیادین هم چیزی نیست که از این کوتوله ها برآید . این دریای توفانی نهنگ رفسنجان را به مبارزه خوانده

است . بیایید یک بار هم که شده سازماندهی شده رای بدهیم و پشت خاتمی و اصلاحات بایستیم نه اینکه

دوباره هر کدام ساز خویش را کوک کنیم . اگر روزی بتوانیم به ثبات برسیم و نشان دهیم که از یک گفتمان

خاص در هر شرایطی حمایت می کنیم آنگاه در معادلات سیاسی صاحب وزن خواهیم شد . روزی که هر 

تحلیل گری بگوید : نامزد اصلاحات _ هرکه باشد ؛ فارغ از نام و آوازه اش _ دستکم بیست میلیون رای

دارد . آنگاه می توانیم سخن خود را بر کرسی بنشانیم . نه اینکه همیشه بگویند : مردم ایران احساسی 

هستند و معلوم نیست به چه کسی رای دهند . آن روز می توان گفت بلوغ سیاسی داریم و رای هامان

سازماندهی شده است . آنگاه است که می توانیم گفت متحد هستیم . و قدرت تنها در اتحاد است . آن

روز دیگر مهم نیست نام نامزد ما چیست . مهم این است که هم اندیشه ی ماست .

بنابراین و با کسب اجازه از تمام زندانیان سیاسی ایران و به یاد خون های به ناحق ریخته ی دوستانمان و

با علم به اینکه معلوم نیست از صندوق آراء چه درآید ! در حمایت از هاشمی گام به قمار بزرگ انتخابات 

دیگری بگذاریم و هاشمی را حمایت کنیم ؛ وگرنه باید هشت سال دیگر جلیلی یا قالیباف را تحمل کنیم .

دستکم من یکی دیگر کشش و توانش را ندارم .

__________________________

عشق دردانه ست و من غواص و دریا میکده

سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر برکنـــــــــــم

( حافظ )


+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 21:22 نويسنده په پو |